تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

طنین سکوت
 
طنین سکوت
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 :: 18:33 ::  نويسنده : گلناز
به نام خدای مهربون

خیلی زور داره که آدم پنجره ی مطلبیو که یه ساعتی وقت گذاشته و نوشته رو با خونسردی ببنده و مجبور شه همه چیو از اول بنویسه.

ولی خوب ....

نوشتم از این که حرف یکی از دوستان روی پست قبل منو به فکر واداشت ....

این که من نه دوست خوبی ام و نه هیچ چیز دیگه ای...

چرا اگه خوب بودم؛ وقتی از خودم، از وقتم دفاع می کردم، بد و بیراه نمی شنیدم. اصلا نیازی نبود که دفاع کنم.

که اگه خوب بودم؛ دیده می شدم، شنیده می شدم.

که اگه خوب بودم؛ همه به یادم بودن مثل بقیه مثل همه... ناشکری نمی کنم. اما وقتی می بینم بقیه که کمترین فاکتورهای انسانی رو رعایت نمی کنن اینقد مهمن، از وجود چنین برخوردهایی با خودم ناراحت می شم.

که اگه خوب بودم؛ همیشه موظف نبودم.

از جامعه ی امروز خیلی گلایه دارم.

همه چیز شرطی و نسبی شده. قضاوتامون در رابطه با بقیه مخصوصا.

امکانات و ابزار فیزیکی شده معیار. هر کی داشت بهتره هر کی نداشت ....:)

سوال های زیادی دارم.

امروز داشتم فک می کردم. ناراحت بودم چند دقیقه که چرا من نتونستم مثل خیلی از بقیه ها دوستان خیلی صمیمی داشته باشم که خیلی از فعالیت هامو باهاش مشارکت کنم. اما بلافاصله خوشحال شدم. از این که از همین طوری اش بیشتر لذت می برم. دغدغه ی روانی اش کمتره. دیگه ...

فهمیدم که خیلی ها دوست دارن که روابطشون رو با زرنگی کردن و به اصطلاح دور زدن قاطی کنن. که خوب چندان با روحیه ی من سازگار نیست. خوشبختانه و یا متاسفانه هم اگه چنین چیزی رو ببینم بلافاصله روی اون مورد تجدید نظر می کنم. و دیگه چندان مثل قبل نمی تونم باشم.

کلا ما آدمای کار گروهی نیستیم. من همیشه بای دی فالت خودمو در این زمینه ناشی می دونم . اما خوب این نسبیه. وقتی می بینم برخی از دوستان لذت می برن از این که از روحیات من سوء استفاده می کنن، باهاش کنار نمیام.

خوب دیگه چون نمی گم جزئیاتو شاید نتونید قضاوت کنید.

من با خودم می گم چرا من آدمی نباشم که زرنگی می کنه توی کاراش؟

چرا برام ناراحت کننده باشه وقتی همه منو آدم خوبی ندونن؟

چرا من آدمی نباشم که واسه بقیه زبونش دراز باشه؟

چرا همش در مقابل دیگران من کوتاه بیام؟

جامعه ی ما جامعه ی ضد ارزش هاست یا من در حصار ضد ارزش ها محاصره شدم؟

جامعه ای که آدم های بی فرهنگ از فقر فرهنگی حر ف می زنن و آدم های بی خبر از سیاست های کشورهای ندیده...

جامعه ای که فقط مونده سلام کنید به دیگرانو به جای ما منظورمون رو از سلام تعیین کنن و بد برداشت کنن.

جامعه ای که دوست نداریم کنار هم باشیم و به فکر هم و اگر این طور بودیم ساده ایم...

جامعه ای که منتظرن همه تا یه اشتباه ازت سر بزنه. 

جامعه ای که آدماش باهات حرف نمی زنن، که برات حرف می زنن!

جامعه ای که همه خودشون رو نقش خوب قصه می دونن و بقیه نقشهای حاشیه و سیاه رو بازی می کنن.

خواسته های دنیا از من خیلی تفاوت داره با خواسته های خودم و خدای خودم از من...


با همه  ی این حرفها ترجیح می دم زیر بارون تنهایی قدم بزنم و برای خودم آواز بخونم تا ...

بی خیال همه ...


 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا