تبليغاتX
طنین سکوت

خدایا! گربه ای برسان تا همه ی کلاف ها را کلافه کند ....


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:25  توسط گلناز  | 

photo by: seyed mohamad javad nirumand

می شناسمت
 چشمهای تو
 میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست
 می شناسمت
 واژه های تو
 کلید قفل های ماست
می شناسمت
 آفریدگار و یار روشنی
 دستهای تو
 پلی به رویت خداست


شعر : شفیعی کدکنی

عکس : محمد جواد نیرومند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:9  توسط گلناز  | 

پشتم لرزید ،
آن زمان که سرمای مرگ را احساس کردم
گریه کردم
که می دانم هیچ چشمی بر مرگ من نمی گرید
کسی برای قبر من
شیر سنگی نمی تراشد
پس وصیت می کنم ،
تمام نداشته هایم را
تمام تنهایی هایم را
تمام اشک هایم را
و تمام آرزو هایِی که ، تا ابد آرزو می مانند
با یک سلام و یک خداحافظ ...
آغاز و پایانی بی نظیر را
در یک عمر انتظار مهر و موم می کنم
یک عمر آشفتگی و اشک
با گریه متولد شدم
و در گریه پایانم ...
آری ،
پایان باشکوه تنهایی من
در شمارشی معکوس برای آغازی نو
لبخند به لب چشمانم را می بندم ...
 

شعر : شمارش معکوس از اسماعیل هاشمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:6  توسط گلناز  | 

با خودم فکر می کنم که شاید در تمام زندگی ام به هیچ چیز به اندازه ی عضلات فکم مدیون نیستم ....همیشه ندانسته خسته اش کردم و همه ی تقصیرات رو به گردن اون انداختم ...فکر می کنم یه کم به استراحت نیاز داشته باشه ....

فکر می کنم که خیلی خسته اس ...

یک هدیه ....طنین سکوت ...


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:42  توسط گلناز  |